تبليغاتX
لحظه های با تو بودن

لحظه های با تو بودن
پست هفتم : از همه جا
سلام !اول این که مرسی دوست جوناکه حالمو می پرسین شکر خدا حالم خوب شده و مشکلی ندارم !

شنبه شب رفتیم خونه همسری اینا و بهمون خوش گذشت !آخر شب هم  رفتم تو اتاق خواهر شوهر کوچیکه و نقاشیاشو نگاه کردم و خیلی هم ستائی با اون و خواهر شوهر بزرگه صحبت کردیم !در مورد کشف استعداد ها و علایق و این حرفها

یه چیزی میگم بهم نخندین ها !من هنوز استعداد واقعی خودم رو کشف نکردم که تو چه زمینه ای هست ؟!بنظرتون چکار کنم !واقعا خیلی زشته که یه ادم تو سن ۲۶ سالگی این حرفو بزنه

یکشنبه هم رفتم خونه و  کروکت رو آماده  سرخ کردن نهائی کردم و ژله بلوبری درست کردم و یه کم خونه رو جمع و جور کردم .همسری هم شب اومد جارو زد و سرامیکهارو تمیز کرد !همسری گفته دیگه همیشه خودش اینکارهارو میکنه !چون قرار بود امشب یکی از دوستام بیاد خونمون !

از اونجائی که من وقتی وارد خونه میشم موبایلمو می اندازم یه گوشه ای ،ساعت ۱۲ شب دیدم که الهام مسیج داده سه شنبه میاد !

این از این چندروز ....

راستی فهمیدین میت *را ح*جار هم رفته هالیوود؟!

دیگه این که یکی از همکارام ازدیروز اومده تو اتاق ما !اتاقشو دارن پارتیشن بندی می کنند !اینم کیسشو زده زیر بغلش اومده ور دل من !معلوم هم نیست کی زحمتو کم کنه !

پس کمرنگ میشویییییییییییییییییییم !

دیگه دیگه از این قالبم اصلا خوشم نمیاد !چون من عاشق رنگ صورتیم و نارنجی !پس هم اکنون به یاری سبزتان نیازمندیم !

بنیاد امور وبلاگ نویسان خاص 

 

 


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 13:53 توسط آلاله |
پست ششم :هفته ای که گذشت ...
سلام برهمه دوست جونا !

امیدوارم هفته خوبی روپیش رو داشته باشین !

و اما اندراحوالات این چندروزه :

سه شنبه :شب به همسری گفتم بریم بیرون ،چون از اول هفته جائی نرفته بودیم !رفتیم بابی ساندز غذا خوردیم و بعد رفتیم دربند !رستوران دل کوه که ازش خاطره داریم !آش و چای گرفتیم و با هم کلی حرف زدیم !

من اینهمه می رم بابی ساندز چرا هیچ کدوم از دوست جونای وبلاگی رو نمی بینم !

چهارشنبه :یه روز پرکاررو پشت سرگذاشتم و باشگاه هم نرفتم !و این همسری هم چندوقته داره رو مخ من کار میکنه و میگه باشگاه نرو چون وقتی میای خیلی خسته و داغونی !از اون طرف هم مامانهرروز زوج  زنگ میزنه  و میگه نرو !

بعد از مذاکرات فراوان قرار براین شد که از این ماه کلاس بدنسازی برم که نه سیخ بسوزه نه کباب !

پنج شنبه :گلاب بروتون صبح با حالت تهوع از خواب بیدارشدم و ۲ بار بلهههنمی خواستم بیام سرکار ولی هم یه کاری باید تحویل میدادم و هم به کار آموزم گفته بودم حتما باید بیای دیگه مجبور شدم بیام !تو اداره هم دوباره بلهههتاساعت ۱۰ کارمو انجام دادم و رفتم خونه ناهار هم نتونستم بخورم وباز حالم بدشد !عصری با همسری رفتم دکتر و دکتر گفت که مسموم شدم !البته خودم حدس می زنم بخاطر اینه که شب قبلش کباب تابه ای خورده بودم !چون من شبا نمی تونم گوشت قرمز هضم کنم !مواقعی که برم رستوران و کوبیده بخورم هنوز پامو نزاشتم بیرون معدم ترش میکنه !!

بعدشم رفتیم خونه مامان اینا و من عین جنازه بودم و همش رو کاناپه خوابیده بودم !مامان مهربونم ۲ جور غذادرست کرده بود و بهم داد بیارم !

جمعه :حالم خیلی بهتر شده بود ولی فقط استراحت کردم و البته خیلی هم با همسری عشقولانه دروکردیم !عصری هم رفتیم ولیعصر من یه کفش برای بیرون  و یک شلوار جین برای کار گرفتم !

خلاصه این که این مدت دوستتون خیلی تنبل شده و نه آشپزی میکنه و نه خونه رو تمیز میکنه !یعنی رسما یه زن شلخته شده !الان مهسا جون مامان ملودی میاد دعوام میکنه !


خیلی از دوست جونادرمورد بخارشور سوال کرده بودند !من که خیلی راضیم البته فعلادوبار استفاده کردم ازش چون این مدت از کوزتی افتادم !باراول که خونمون برق میزد !و به عمرم اینقدر سرامیکامونو تمیز ندیده بودم !

قابلیت هاش هم تمیزکردن سرامیک و دیوار و شیشه و پرده و مبل هست !ولی من فعلا فقط سرامیکارو تمیز کردم !


تی تی جون وبلاگ بزن دیگه !بابا دلم خیلی برای نوشته هات تنگ شدههههههههههه ؟!

چیکار کنم

 


لينك | نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 10:39 توسط آلاله |
پست پنجم :حال و هوای من تو این روزا
سلام به همگی خانم ها !

دعوام نکنید دیگه نمی دونم چرا این روزها اینقدر نوشتنم میاد !نه که تازه وبلاگ زدم ذوق زده شدم  وندیدی بدید بازی درمیارم قول میدم دیگه تا شنبه آپ نکنم !


این روزا خیلی دلم تنگ میشه!

 برای اولین شرکتی که توش کار میکردم !

برای زمانی که با بهترینم ،دوست بودم و هرروز میومد دنبالم !

برای اونروزی که مدیرعاملمون به شوخی موبایلمو توقیف کرد و گفت خیلی دوست داره اون آدمی که هرروز اینهمه باهاش حرف میزننم رو ببینه !

برای مدیر بازرگانیمون که واقعا برام مثل مادر بود و منو همیشه دخترم صدامیکرد !

برای حسابدارمون که همسرمدیرعامل بود و خیلی وقت ها با هم میرفتیم خرید و اینور انور !

برای منشی خیلی تپل و دوست داشتنیمون که همیشه تو کشوی میزش دوتادوتا چیبس سرکه نمکی قائم میکرد و خودشو گول میزد که سرکه نمکی چاق نمی کنه !و همیشه هوای منو داشت وروزایی که با بهترینم میخواستم برم اینور و اونور به مامان میگفت تازه از شرکت رفتم بیرون

برای همکار های مستقیم خودم !

حتی برای کار پرداز و ابدارچیمون دلم تنگ میشه !

برای صبحونه خوردنا و ناهار خوردنای دسته جمعیمون !

برای ماموریت رفتنام !بااولین پرواز رفتن و با آخری برگشتن و تو فرودگاه حدس زدن قیافه اون ادمی که چندبار باهاش صحبت کردم !

برای غرفه نمایشگاهمون توی اصفهان که سراسر خاطره بود!حتی برای اونروز آخر که من سرتیفیکیت همه سنسورامو یه جائی گذاشته بودم و یادم نمیومد و دیگه داشت اشکام سرلزیر میشد که یادم افتاد تو هتله و با همکارم اومدیم برش داشتیم !

 و روز آخر چمدون من موقع برگشت پربود از سوغاتیهایی که برای بهترینم گرفته بودم !

دقیقا چهارسال پیش بود که درسم تموم شد و از طریق آگهی همش *هری اونجا جذب شدم !ااز اون موقع هرسال پائیز یاد اونجا می افتم !کاشکی مدیر عاملمون با بلندپروازیهای بدون منطقش شرکت و کارخونه رو به ورشکستگی نمیکشوند و اون جمعو حفظ میکرد !

 واقعا جو شرکت های دولتی و نیمه دولتی خیلی مزخرفه !یه سری آدم که فقط بر اساس رابطه استخدام شدن !نه سواد کاری دارند و نه برخورد اجتماعی مناسب !فسیل شدن هم که جز لاینفک این اداراته !

من دوتا کار مختلف اینجا انجام میدم !یکیش ۵۰ درصد با رشتم مرتبطه !یعنی درحد شناخت قطعات و المانهای الکترونیکی و ایرادات یکسری دستگاههای بخصوص ! ویکسری گزارش گیری فنی و دادن فیدبک به قسمت تولید و کار دوم همه که هیچ ربطی به رشتم نداره ولی با این حال دوسش دارم اونم امور قراردادها و بستن قراردادبا یکسری آدمهائی که تمایل داند با شرکت ما همکاری داشته باشند   !البته اینکارو خیلی دوست دارم و خیلی بهم اعتماد بنفس میده !


این دوهفته کارم خیلی زیاده و حتی تو خونه و بیرون هم تو فکرم و هی کارامو دسته بندی میکنم !

اینقدر خسته شده بودم که هفته پیش فقط پنج شنبه که دوستای بهترینم  میخواستند بیان خونمون غذادرست کردم !بهترینم  هم همه خونه رو تمیز کرد ! بهترینم کلا ۴ تا دوست داره که باهاشون خیلی صمیمیه و فقط یکیشون  متاهله که اونم ساکن استر *الیا ست !بنابراین هروقت می خوان همدیگرو ببینند یاهرکدومشون میان ،پاتوقشون خونه ماست !پنج شنبه هم یکی از همین دوستان که دیگه سه ماهه به اروپا مهاجرت کرده برای کاراش اومده بود و قرار شد بقیه هم بیان خونه ما !تا ساعت ۲ شب هم موندند ! 

درضمن یکسری عکس هم از اروپا و مخصوصا ا*مس*تر*دام آورده بود که واقعا محشر بود !

اینهفته هم که از شنبه خاله پری تشریف فرمائی کرده و حالم از همیشه بدتر بود چون خستگی و استرس کاری هم داشتم !دیشب  غذادرست کردم خوراک گوشت و قارچ و سیب زمینی !و بهترینم گفت وای عزیزم چقدر غذات خوشمزه است !حالم بد شد اینقدر غذاهای آت و اشغال بیرون رو خوردم !منم گفتم تو به غذای فارسی میگی اشغال (چون شب قبلش از اونجا غذاگرفته بودیم )بهترینم  گفت بعلهههههههههههه فارسی که سهله همه رستوران معروف دنیا درمقابل دستپخت تو اشغالند !

بهترینم  این دوهفته خیلی ماهه و نازه مثل همیشه !من اینقدر خسته ام که فقط یه دوش میگیرم و ولو میشم ولی اون مهربون  هم ظرفارو میشوره هم خونه رو مرتب میکنه !

خیلی احساس شرمندگی میکنم که اینقدر خوبه و منو همیشه همیشه درک میکنه !

امیدوارم این هفته هم تموم بشه و من حالم بهتر شه !

برای من خستگی روحی که اینروزا دچارش شدم خیلی بدتر از خستگی جسمیه !امیدوارم دوباره اون آلاله شاد و انرزتیک همیشگی بشم !

 

 

 


لينك | نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 8:55 توسط آلاله |
پست چهارم : تست شخصیت
سلام دوست جونا !خیلی مرسی به خاطر دیروز باور کنید هرکدوم از کامنت هاتونو میخوندم کلی احساس آرامش میکردم !

و به این نتیجه رسیدم که من که نمی تونم ادمهارو عوض کنم و بهرحال تو اجتماع همه جور آدم با همه جور شخصیت زندگی می کنند و این منم که باید حساسیتمو کم کنم !البته این کار خیلی سخته وامیدوارم موفق بشم !

اینم تست شخصیت من

پرستار

(تاثیر پذیر، برون گرا، واقع گرا، احساسی)

تو یک تیپ "پرستار" هستی. غم خوار، مسئول، مهربان با مردم، صبور و شکیبا. تو کاملاً از خود گذشته و سرشار از عشقی. بعنوان یک فرد واقع گرای احساسی، با کمک احساسات و عواطف قوی خودت، همیشه موفقی. تو احساساتت را درک می کنی و غالباً با خودت راحت کنار می آیی.

رنجهای دنیا، واقعاً تو را اذیت می کنند.

درارتباط با دیگران معمولاً زود رنجی. از همه نوع افرادی که در این تست صفت "تاثیرگذار " را دارند، بخصوص برای دوستی یا ازدواج، دوری کن. تو، حتی اگر مرد باشی، دارای شخصیتی مادرانه هستی. اگر دختر هستی، مطمئن باش که یک روز مادر خواهی شد. بچّه های این دنیا به افرادی مثل تو احتیاج دارند. اما اگر پسر هستی حتی به این موضوع فکر هم نکن! بیشتر "بچه باز" ها از این تیپ شخصیتی هستند.

در مواقع نادری که سعی می کنی از خودت دفاع کنی، خیلی بامزه و شیرین، ولی ناشیانه اینکار را می کنی، که البته بسیار هم موثر است!


لينك | نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 10:5 توسط آلاله |
پست سوم :کار و مشکلات کاری
هفته پیش هفته پر مشغله ای داشتم !

ازاون هفته هابود که همش درحال دویدن بودم ....

جدیدا یه دفتر دار برامون اومده خانمی که متولد ۵۹ هست و مجرده و قبلا ۷ سال سابقه کار داشته !از اون آدم هاست که فکر میکنه آسمون سوراخ شده و اون یه نفر افتاده پائین !ماباهم هیچ حرفی نداشتیم و هیچ کاری نداشتیم !

حتی سلام علیک هم نمیکردیم و خداحافظی !چون طرف خیلی تو ژست بود چیزی هم قرار بود برای من بیاره می آورد می ذاشت  روی میز و هیچی نمی گفت منم تشکر نمی کردم !

آخر هفته که رفته بودم کارمو به مدیر تحویل بدم !مدیرمون گفت خانم شما بااین خانم مشکلی دارین !

منم گفتم نه هیچ برخوردی نداشتم که بخوام مشکلی داشته باشم !

اونم کلی حرف زد و از انرژی مثبت و این حرفا ...منم گفتم نمی دونم ایشون به شما چی گفته !حداقل کاش می دونستم مدیرمون هم گفت اون هیچ چیزی نگفته !من خودم احساس کردم روابطتون دوستانه نیست !

مطمئن بودم رفته حرفی زده !البته مدیرمون دید من خیلی وارفتم گفت رفتار شما تو محیط کار همیشه مثال زدنیه و من تعجب کردم !تو دلم گفتم احمق پس چرا این حرفارو زدی !و کلی ازمن و این که همیشه کارام آنلاینه و توکارم خیلی پویا هستم تعریف کرد ولی دیگه فایده نداشت !خستگی یک هفته پرتلاش کاری من موند به تنم !

امروزم مدیرمون یه کاری بهم داده بود و بخاطر اون زنگ زدم به اون !خیلی مودبانه گفتم سلام و صبح بخیر ...و کارمو گفتم ...

سرظهر بامدیرمون کارداشتم دیدم مدیرمون میگه خانم باز چی گفتی به ایشون !منم گفتم چی گفتم !همون کاری که شما گفته بودینو ازش خواستم !مدیرمون گفتم شاید بد گفتی !من گفتم نه ...

گفت خوب احتمالا اون بد متوجه شده !

اینو که گفت دیگه اشکام سرازیر شد !گفتم من دوسال نیمه اینجام تاحالا کسی اومده از من بد بگه و این که من بدحرف می زنم و بدرفتار می کنم !

ایشون ظاهرا غیر از خراب کردن من هیچ هدف دیگه ای نداره !

مدیرمون هم گفت حق باشماست کاملا !و گفت راست میگی !

بهتریتم گفت به خوددختره چیزی نگو ونذار بفهمه ناراحت شدی !

نزار فکر کنه کم آوردی پیشش ...

حالا من وموندم و این اعصاب خراب !

و یه آخر هفته ای که این آدم نفهم توش گند زده !

نمیدونم چیکار کنم ؟!

 


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:2 توسط آلاله |
پست دوم :خونه عشق من و بهترینم
اینم خونه عشق من و بهترینم

ساناز جون دیدی چقدر حساب میبرم ازت

پذیرائی

 

اینم یه قسمت دیگه

 

اینم اتاق خواب : اون دسته گله هم دسته گل عروسیمه !

 

آشپزخونه

 

اینم یه نمای دیگه

حذفیده شدند

 

پی نوشت : دوست جونا ما خونه ای که خودمون خریدیم ۵۷ متره !ولی الان تو یه خونه ۸۰ متری میشینیم تو همون منطقه !چون وسائل من اصلا اونجا جا نمیشد !یخچالمو می ذاشتم تو آشپزخونه ،آشپزخونه تموم میشد !

 

 


لينك | نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 13:2 توسط آلاله |
پست اول :سرآغاز
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود


لينك | نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 17:21 توسط آلاله |