سلام دوست های خوبم ؟چطورین ؟
این روزهای آخر سال روزهای عجیب و غریبیه !روزهایی که ادم همش به اینکه چه زود گذشت و چطور گذشت فکر میکنه !به اینکه سال پیش این موقع داشته چه کاری میکرده و سال آینده این موقع چطور خواهد بود فکر میکنه !
این سال برای من و همسری سال سینوسی بود هم خوشی بود و هم غم ولی درکل میشه گفت که برآیندش مثبت بود !
ادیگه اینکه من پارسال دقیقا 28 اسفند وبلاگ قبلیم رو افتتاح کردم و یه جورایی تولد وبلاگ نویسیم هست !البته قبلش هم یه وبلاگ داشتم که کاملا متفاوت بود !
امیدوارم که سال جدید برای همتون سالی سرشار از سلامتی و دلخوشی باشه و حسابی بهتون خوش بگذره !
خیلی دوستون دارم مواظب خودتون باشین !
سلام دوستای خوبم !
اول از همه تولد دوستای خوب اسفندی رو بهشون تبریک میگم :
ساناز جونم تولدت مبارک عزیزم شنبه هر کاری کردم نتونستم کامنت بزارم !آهان راستی ساناز جون خواب دیدم با تی تی جون اومدیم خونتون![]()
روشن جونم تولدت مبارک !راستی من اینروزا خیلی بهت فکر میکنم میگم دیگه چیزی نمونده به اومدن هلیا خوشگله !با این که تجربه نکردم ولی میدونم خیلی این وراز برات شیرینه !![]()
هدی جونم تولد شما هم پیشاپش مبارک !![]()
امیدوارم کسی از قلم نیوفتاده باشه !
این هفته زیاد هفته خوبی برام نبود نمیدونم ته دلم یه دلشوره دارم که میدونم بخاطر کاره و اینکه هنوز نمیدونم برم یا نرم اگه نرم چی میشه ؟چه جوری وقتمو پرکنم !و هزا ر و یک فکر دیگه ؟سه چهار روزه هیچ میلی به خوردن غذاندارم اصلا گرسنه ام نمیشه فقط یه چیزی میخورم که مریض نشم !تا حالا هیچ وقت اینطوری نشده بودم !
از همسری خوبم هم ممنونم که کلی بهم دلداری داده و بیشتر کارها رو خودش انجام داده !![]()
دیروز ولی یکی از بهترین دوستای خوبم رو دیدم و روحیم عوض شد !سولی جون دوست خوبم که الان 10 ساله با هم دوستیم !با همسری رفتیم دنبالش اول رفتیم استار برگر غذاخوردیم و بعد رفتیم پارک طالقانی یکم قدم زدیم و بعد اومدیم خونه و کلی با هم حرف زدیم و یاد خاطرات گذشته کردیم آخه من و سولی چند تا دوست دیگه هم داشتیم که تو دوران دبیرستان خیلی شیطون بودم خیلی زیاد جوری که همه مدرسه مارو میشناختند !
چقدر معلم هارو اذیت میکردیم !
چقدر گفتیم و خندیدم !راستی ما بااون دوستامون که الان ارتبطمون خیلی کمرنگه در تاریخ 7/7/77 قرار گذاشته بودیم که در تاریخ 8/8/88 توی پارک بغل مدرسه همدیگر رو ببینیم !قرار شده بود هر کس با خوانواده اش بیاد یعنی اگه ازدواج کرده با همسرش بیاد و یا اگه بچه داره بچه اش رو هم بیاره !![]()
واقعا باورم نمیشه که 10 سال از اونروزا میگذره !در چشم برهم زدنی گذشت !
ببخشد نمیدونم چرا فرصت نمیکنم بیشتر آپ کنم !البته سعی میکنم هفته آینده هم حتما یه بار آپ کنم قبل از این که شما مهربونها رفته باشد تعطیلات !
راستی من و همسری این هفته حدود ده تا فیلم دیدیم !بنجا*مین و میلیونر *زاغه *نشین هم جزوشون بودند راستی میدونین بنجا*مین ۳ تا و میلیونر*زاغه*نشین اگه اشتباه نکنم ۱۰ تا اسکار گرفتند؟
شیوا جونم کجا رفتی باز ؟![]()
فهیمه جونم نتونستم برات کامنت بزارم !
سلام مهربوناااااااااا !دلم براتون خیلی تنگ شده !
خیلی اجمالی گزارش این مدت رو بهتون میدم !
چهارشنبه خیلی روز عجیب غریبی بود
1- شب قبلش کیف پول همسری دستم بود رفتم از داروخانه چیزی بگیرم گمش کردم کلی هم کارت توش بود و از همه بدتر کارت سوخت همکارش !
2- با مدیرمون دعوام شد و ساعت 10 همسری اومد جلوی شرکتمون که سوئیچ ماشین ازم بگیره بره حول و حوش داروخانه شمارشو به مغازه دارها بسپاره دید چشام قرمزه گفت وسائلتو جمع کن بریم دیگه نمیخواد اینجا کار کنی برای یه ادم قدرنشناس !
حالانتایج : همون چهارشنبه در بهت و ناباوری من و همسری درحالی که من هزار تا نذرو رازو نیاز کرده بودم یه آقای شیرپاک خورده ای کیف پول مارو پیدا میکنه و چون کارت محل کار همسری هم توش بوده میاره میده اونجا !و همسری هم از ذوقش هرچی پول نقد تو کیفش بوده بهشون مژدگانی میده (مرسی آقای محترم ان شااله که هررررررررررررر چی از خدا میخوای خدا بهت بده )
امروز هم رفتم استعفا مو دادم به دفتر دارمون که بده به مدیر چون نمیخواستم باهاش چشم تو چشم بشم که چند ثانیه بعد مدیرمون زنگ زد و گفت با استعفات موافقت نمیکنم !غیر مستقیم هم ازم معذرت خواهی کرد !البته به همکارم هم چهارشنبه گفته بود زنگ بزن خانم فلانی بگو بیاد !کاره ادم عصبانی میشه یه چیزی میگه !
ولی من که میدونم اون فقط نگران کار خودش هست و بس ...نیروی انسانی کوچکترین ارزشی براش نداره !
آهااااااااااااان الان یه آلاله مو تنباکوئی داره این پستو مینویسه !چهارشنبه برای این که روحیم خوب شه رفتم موهامو تنباکوئی کردم و الانم بسیار راضی هستم !
دیشب هم رفتیم خرید من یه مانتو و کیف خریدم و برای همسری هم برای تولدش یه شلوار و یه بلوز !مامان هم پول داده بود که از طرفش برای همسری چیزی بگیرم که یه کت اسپرت برای همسری گرفتم !
هرورز به همکار هم اتفاقیم میگم پس کی بهار میاد من دلم سفر میخواد شمال میخواد!دیدو بازدید میخواد !اونممم میگه آلی کچل کردی منو چشم رو هم بزاری میاد !
بهاااااااااااااااااااااااار چقدردیگه صدات کنم !نمیبینی چقدر منتظرتم زودی بیااااااااااااا !
راستی این عکسو به درخواست پرنیان جون گذاشتم ! چون روی میز شیشه ای گذاشتم سایشون افتاده !

سلام دوست جونا م
حالتون خوبه ؟با تعطیلات چه میکنید !تنها حسن ایران همین تعطیلیاشه دیگه ؟
راستی تقویم سال جدید رو دیدین همه تعطیلات رسمی افتاده پنج شنبه و جمعه !![]()
از احوالات من و همسری هم خواسته باشین !خوبیم !راستییییییی چهارشنبه ماشینمون رو تحویل گرفتیم البته چندروز دیگه پلاکش میاد 1ولی همون شب تا دارآباد رفتیم و بعد هم رفتیم بیرون شام خوردیم !یعنی یه جشن کوچولو گرفتیم !چون ماشین نداشتیم برای ولنتاین نتونسته بودیم کادو بگیریم بهمین خاطر همون شب همسری برام یه پلاک بولگاری گرفت که دقیقا ست انگشترم هست ولی من هنوز براش چیزی نخریدم گفتم ولنتاین عاشق باید برای معشوق کادو بگیره !یعنی یه جورایی پیچوندم !
این دوروز هم مشغول خونه تکونی بودیم !و حسابی خسته شدیم ولی خوب نتیجه کار لذتبخشه !
این روزا کارم تو شرکت خیلی زیاده حالا گزارشای آخر سال مونده که خیلی بده !
خیلی دوست دارم اسفند بگذره و بهار دوست داشتنی هرچه زودتر بیاد !آخه بهار برای من قشنگترین فصل ساله !تولد بهترینم !که با پاگذاشتن تو این دنیا باعث شد من نیمه گمشده ام رو پیدا کنم !ساگرد عقد و عروسیمون !این سه تا اتفاق که مهمترین اتفاقهای زندگی من هستند همه و همه تو بهار اتفاق افتادند و به همین خاطر برای اومدن بهار لحظه شماری میکنم !
همسری دیشب بهم گفت که اولین هفته عید هم میخوایم بریم شمال !آخه پارسال عید رفتیم رشت و انزلی و ماسوله و سفر خیلی خوبی بود منهای روز اخر که من سرماخورده بودم و چون قرص خورده بودم از رشت تا تهران خواب بودم !از الان هوس زیتون پرورده کردم !![]()
بهاااااااااااااااااااااااااار زودی بیا که بیصبرانه منتظرتم !
پی نوشت : نباتی جونم حالت خوبه عزیزم !امیدوارم زودی یه پست شاد بزاری !
دلی جونم :امیدوارم که به زودی بیای و خبرای خوبی درمورد پدرت بدی !امیدوارم که سال 88 سالی پر از سلامتی و خوشی برای خودت و خانواده ت و سایر دوستای وبلاگی باشه !الهی آمین ! ![]()
سلام دوستان ..
دلم براتون خیلی تنگ شده خیلی ،برای چت کردن تو وبلاگستان و خیلی چیزای دیگه دلم تنگ شده !میدونین اینجا برام حکم یه سنگ صبورورو داره که هروقت از چیزی ناراحت میشم میام اینجا مینویسم و تسکین پیدا میکنم ولی الان احساس میکنم از این سنگ صبور دورم !
ممنون بخاطر دلداریهاتون تو پست قبلی !راستش اونروز بعد نوشتن اون پست بابای همسری برای کاری اومده خونه ما و وقتی فهمید میخوایم بریم خونه بابا اینها گفت نمیخواد آژانس بگیرین من میرسونمتون !من اینجوری شدم ![]()
![]()
از شما چه پنهون یکم هم عذاب وجدان گرفتم ولی بعد گفتم نه چرا !![]()
رفتیم خونه مامان اینها و خاله اینا هم اونجا بودند شب هم موندیم روز بعدش هم ماشین بابا رو گرفتیم رفتیم میلاد نور ولی من نمیدونم چرا باز چیزی نخریدم ! تا آخر شب هم خونه بابا اینها بودیم و بعد اومدیم خونه !
سه شنبه صبح زود هم همسری رفت اصفهان !مامان هم با مادر بزرگ ظهر اومدن خونمون !مادر بزرگ بعد فوت پدر بزرگم چون هم احتیاج به مراقبت دارن و هم تنهان بیتش اوقات مامان میارنشون خونه خودشون !
مامان این چندروزه که خونه ما خیلی خیلی زحمت کشید واقعا دستش درد نکنه !به قول ساناز جونم با اون چوب جادوئیش کلی کارهای منو انجام داد کارهای دو هفته منو تو دوسه روز انجام داد !
همسری هم پنج شنبه 9 شب رسید خونه سوغاتی هم گزو سوهان و کیف برام آورد !بهش هم خوش گذشته بود میگفت اینقدر خندیدم که فک درد گرفتیم !![]()
امروز هم ازصبح کارگر اومده بود برای شستن دیوارها ولی کارش خوب نبود و یکساعت کار کرد همسری گفت نمیخواد دیگه کار کنی !همسری هرجوری میگفت تمیزکن میگفت نهههههههه اونجوری طول میکشه !همسری میگفت عیب نداره هرچقدر طول بکشه ساعتی میخوام بهت پول بدم ولی میگفت نه !همون یکمی هم که کار کرده بود دوباره خودمون تمیز کردیم !نمیدونیم چه بساطی بود تو آشپزخونه همه چیزا وسط درهم و برهم منم کلی حرص خوردم کلی هم غر زدم ...همسری یکم به کارهاش رسید و عصری اومد آشپزخونه رو تمیز کرد و لی بقیه جاها مونده میگه خودم با بخار شور تمیز میکنم !
اینم از روزانه های من تو این روزا !
هدی جونم خیلی خیلی خوشحال شدم بخاطر خواهرت !ان شااله نوبت خودت !
رونالی جونم درچه حالی خانمی ان شااله اهوار همین روزا میاد تو بغلت دیگه ؟
پست های دوست جونایی که قالب وبلاگشون سنگینه رو نتونستم بخونم مثل زهرا جونم و تی تی جون و شیما جون ![]()