تبليغاتX
لحظه های با تو بودن

لحظه های با تو بودن
پست پنجاه و هفتم : آلاله بی وفا
سلاااااااااااااااااااااااااام دوستای خوبم !

خوبید !

می دونم  می دونم هرچی بگین حق دارین !من بی معرفتم بی وفا هستم و خلاصه هر چی شما بگین هستم ...

ولی نمیدونم چرا چندوقت که دیر به دیر میام اینجا دیگه نمی تونم بنویسم ولی صادقانه میگم که روزی نیست که به یادتون نباشم !

اندراحوالات این مدت هم بگم که من و همسری خوبیم و زندگی هم با همون ریتم همیشگیش پیش میره و اتفاق خاصی نیفتاده !

فقط اینکه تو محل کار سرم خیلی شروغ شده !جوری که ازاون آزی که قبلا شما می شناختید زیاد خبری نیست !علی رغم میل باطنیم دوروز تو هفته بیشتر نمیتونم آشپزی کنم !معمولا یه روز تو هفته هم مامان میاد پیشم و یکم کارهامو رتق و فتق میکنه !خیلی وقت ها اینو از صمیم قلب میگم که دلم برای زنونگی و کارهای زنونه تنگ میشه ...

ولی تو محل کارم موقعیتم خیلی بهتر شده و به قول مدیرمون جز بهترین کارمندای مجموعه شدم ...

(چقدر دلم برای این اسمایل تنگ شده بود)

همسری هم که مثل همیشه پیشمه و مهمترین دلگرمی من تو زندگیه !واقعا نمیدونم اگه خدا سرنوشت منو با این فرشته رقم نزده بود میخواستم چه کار کنم ؟یه مدت هم هست بهش گیر دادم که تو زمینی نیستی و یه موجود فرازمینی هستی !

و دیگه اینکه کلاس ورزشم هم مثل همیشه به قوتش باقیه !

یادش بخیر پارسال این موقع تبریز رفته بودیم !و بیشتر از همه یاد حال و هوای وبلاگستان اون موقع میفتم !

راهنمائهای دوستای خوبم !مخصوصا فلور و هلیا !

خلاصه اینکه سعی میکنم بازم بیشتر بیام اینجا

خیلی دوستون دارم و خیلی خیلی دلتنگتونم


لينك | نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 15:39 توسط آلاله |