تبليغاتX
لحظه های با تو بودن

لحظه های با تو بودن
پست پنجاه و نهم

سلاااااااااااام دوستای خوبم !چطورین !

وای اگه بدونین تو پست قبلی چقدر خوشحالم کردین !خیلی خیلی خوشحال شدم !دونه دونه کلمه به کلمه کامنت هاتون رو می خوندم !

بهرحال کاسه صبرادم وقتی که ازچندتا چیزناراحته با کوچکترین تلنگری سرازیر میشه !خدارو شکرروحیم خیلی بهترشده !یه مسافرت 4 روزه هم به شمال داشتیم .که واقعا برام لازم بود !البته نمی خواستیم اصلا تو این گرما بریم می خواستیم تو پاییز بریم مسافرت ولی دیدم دیگه نمیشه !تواون چندروز هم که آلودگی هوابود و تهران تعطیل بود با مامان و بابا دوروز رفتیم محلات !

 

ولی بطورکلی نمیدونم چرا احساس میکنم زندگیم خیلی یکنواخت شده !

 

نمیدونم چرا بیشتر نمیتونم بنویسم قبلا هرروز هم میتونستم بنویسم !ولی الان نه !دیگه اینکه خیلی دوست دارم و فعلا بای !


لينك | نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 10:9 توسط آلاله |