سلاااااااام به همه شما دوستای خوبم !
وای که چقدر دلم تنگ شده برای اینجا دوست دارم فقط بنویسم ،بنویسم و بنویسم ...
یادش بخیر اون روازی اول وبلاگ نویسیم هرروز صبح با یه عالمه انرژی و حرف نگفته آپ میکردم .
کاشکی هنوز هم می تونستم هرروز از محل کارم کانکت شم !ولی چه میشه کرد حتما صلاح کار من این بوده و خدا نمی خواسته چشام تا به تا بشه !از بس که تو این وب اون وب می گشتم !![]()
جونم براتون بگه که حالم خوبه !زندگی هم با همون ریتم همیشگیش داره پیش میره !که البته این قسمتش زیاد با باب میلم نیست !راستش من عاشق تغییرهستم حتی اگه اون تغیر خیلی بزرگ و درجهت مثبت هم نباشه بازم از تغییر نکردن بهتره برام !![]()
هیچ وقت از کار کارمندی خوشم نمیومده !همیشه دوست داشتم یه کاری داشته باشم که نخوام هرروز از صبح تا عصر سرکار باشم !کارهای پروژه ای رو دوست د ارم و یا حتی شیفتی !کارهائی مثل کار بازیگرا که یه مدت کار دارن و یه مدت ندارن !با اینکه هروقت به خانه دار بودن و شاغل نبودن فکر میکنم حتی اگه تو اوج خستگی باشم ته دلم خالی میشه ولی کار هیچوقت تو زندگی من دردرجه اول نیوده همیشه دردرجه چندم و گاها تو حاشیه بوده !
راستشو بخواین هنوز با مسئله کار کردذن و یا نکردن که نه !چه جور کاری رو انجام دادن دارم دست و پنجه نرم میکنم !![]()
دومین مسئله هم اینه که همسری یه مدت به زبون بی زبونی و جدیدا هم تقریبا به زبون مستقیم بهم گفته که بعد سومین سالگرد ازدواجمون یعنی فروردین 89 نی نی دار بشین !برای اولین بار که اینو گفت من همینجوری شاخ درآورده بودم !ولی واقعا با این مسئله مشکل دارم واصلا برام قابل هضم نیست !با اینکه نی نی خیلی میدوستم ولی فکر میکنم جلوی خیلی از فعالیت های اجتماعی و یا تفریحاتمو میگیره !نمیدونم یه جورائی احساس میکنم دستم خیلی بسته میشه !خدایا ناشکری نشه ولی خوب دوست دارم حرف دلمو اینجا بنویسم !![]()
و یا حتی احساس تبدیل شدن به یه زن سنتی بهم دست میده و بعد به خودم نهیب می زنم نه چه ربطی داره !
خلاصه که فعلا هیچ رقمه تو کتم نمیره !
حالا بگذریم از این مسائل کلی !با روزه داری چه کار میکنید !من که امسال ماه رمضون رو خیلی دوست دارم اوائل خیلی تشنم میشده ولی ازاون ورزی که سحرها پامیشم یه لیوان دلستر میخورم عطشم خیلی کم شده !ماه رمضون با اون حس نوستالژیکیش واقعا ماه قشنگیه !
راستی برای اولین بار حلوادرست کردم و همسری میگفت خیلی خوب شده یه ظرف هم به واحد بغلیمون دادم !پنج شنبه هم که مامان افطاری مهمون داشت خودم تو خونه حلوا درست کردم و بردم اونجا !
دیگه اینکه این ماه اسممو باشگاه ننوشتم و خیلی ناراحتم چون پارسال اسممو نوشتم و چند جلسه بیشتر نرفتم خیلی اذیت شدم !بعد هم اینکه چند بار برای مسابقات مختلف انتخاب شدم ولی ساعتش طوری بود که نتونستم برم و مربیمون خیلی ناراحت شد !به همسری میگفتم دیدی زمستون که تو برف میرفتم کلاس بهم میخندیدی و میگفتی مگه برای المپیک لندن داری آماده میشی !المپیکی ها هم از همین مسابقات محلات و سطح شهر میرن بالا دیگه !
ببخشید خیلی پرحرفی کردم ولی آخیش حرف دلم رو نوشتم و سبک شدم !نماز و روزه هاتون هم قبول باشه !منتظر کامنت هاتون در مورد این پستم هستم !
فعلا بای!