سلام دوستای خوبم .منو ببخشید بخاطر اینهمه تاخیر !واقعا نمیدونم چی بگم ولی از خونه نوشتن برام سخته !اینقدر ننوشتم نمیدونم از کجا باید شروع کنم و چی بنویسم !پس بصورت اجمالی مینویسم
1 – بعد از نوشتن پست قبلیم همسری یکهفته رفت ماموریت از شنبه تا پنج شنبه واقعا برام سخت بود خیلی سخت ولی مامان اومد پیشم موند و کار منم شد بخور و بخواب مامان نمیذاشت دست به سیاه و سفید بزنم میگفت این یک هفته رو استراحت کن !
2 –من و همسری حالمون خوبه و سخت مشغول کار و زندگی هستیم .
3- تو محل کار بزنم به تخته رابطه من و مدیرمون باهم خیلی خوب شده و در کل فعلا از کارم راضیم !اون هم اتاقیم هم نمیدونم یادتون هست یا نه که انرژی منفی بهم میداد اونم از اتاق من منتقل شد یه جای دیگه و من الان تنهایی تو یه اتاق هستم و با وجود اینکه از تنهایی متنفرم ولی بنظر من تو محیط کار تو یه اتاق تنها باشی خیلی خیلی بهتره !
4 – ازاواخر بهمن که درحال تعویض ماشین بودیم و یه مدت هم ماشین نداشتیم باشگاه نمیرفتم که از اول اردیبهشت دوباره کلاس هامو شروع کردم و واقعا ریلکس شدم .
5 – یکی از دوستای صمیمی دانشگاهمو که رابطمون بعد دانشگاه کمرنگ شده بود رو دوبار متوالی تو آرایشگاه دیدم و واقعا خوشحال شدم و کلی با هم حرف زدیم و دردل کردم و قرار شد رابطمون رو دوباره احیا کنیم .
6 – اردیبهشت رو خیلی خیلی دوست دارم هرچند امسال فرصت رفتن به طبیعت تو اردبپیبهشت رو نداشتم !
دیگه چیز قابل ذکری به ذهنم نمیاد غیر روزمرگی و اینکه این مدته دلم برای تک تکتون تنگ شده و واقها دوستون دارم .ملودی جونم رو هم دوبار رفتم براش کامنت بزارم که نشد و خوشحالم که اینقدر موج مثبت تو وبلاگش موج میزنه !
راستی وقتی میام اینجا کامنت هاتون رو میخونم که هنوز به یادمین فوق العاده فوق العاده خوشحال میشم !
سعی میکنم زودتر بیام اینجا !مواظب خودتون باشین دوستون دارم و بای ![]()