<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>لحظه های با تو بودن </title>
<link>http://alale601.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 21 Nov 2009 15:44:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پست شصت و شش : آخرین پست آبان </title>
<link>http://alale601.blogfa.com/post-101.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام !یه سلام گرممممم تو این روزای سرد می چسبه !خوبین دوستای خوبم !چه خبرا !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;منم خوبم !خدارو شکر و زندگی هم با همون ریتم همیشگیش پیش میره !هفته پیش هفته بدی نبود !یه روز هم رفتم کارخونه محل کارم ماموریت !چند ماهی میشه که تو صنعتمون عضو یه تیم شدم و درنتیجه اون هفته ای یکی دوبار باید برم کارخونه جلسه و کلاس ! واز همه مهمتر  حقوقم هم بخاطرهمین عضویت اندکی ارتقا یافته &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;.محیط کارخونه رو خیلی دوست دارم !خیلی دوست دارم همیشه اونجا کار کنم ولی متاسفانه حدود سی کیلومتر خارج از شهره و رفت و امد روزانه اش واقعا سخته !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این روزا به اتاقم تو شرکت حسابی رسیدم و اتاقم خیلی خوب شده !چندتا صندلی زوار دررفته داشتم قبل برای مهمونا که اصلا جالب نبود  چندوقت پیش مدیرعاملمون یهسری صندلی و میزکنفرانس برای خودش گرفت و من هم چندتا صندلی و یه عدد میزاز اتاقش آوردم برای خودم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;و یه گلدون خیلی بزرگ هم یکی از همکارام برام اورد و یه کاکتوس هم که خودم از محلات خریده بودم بردم گذاشتم پشت پنجره اتاقم و الان اتاقم را خیلی می دوستم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و حالا بگذریم از مسائل کاری :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آخرهفته خیلی خوبی داشتم چون پنج شنبه عصری رفتم خونه مامان اینا و شب هم موندم .همسری من دوست داره شب خونه خودمون باشیم و بخاطر همین از اول سال این سومین باری بود که شب اونجا می موندیم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;و منم حسابی حالی بردم و مامان نمی زاشت دست به سیاه و سفید بزنم !و بخور و بخواببببببببب!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جمعه صبح هم پاشدیم یه صبحونه مفصل مامانی خوردیم و  رفتیم برای همسری یه گوشی خریده بودیم و گوشی قبلیش واقعا مایه ننگ بود !وقتی زنگ می خورد تو مهمونی ادم خجالت می کشید !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;و بعد برگشتیم خونه مامان اینا عصری هم رفتیم چیتگر یه دوری زدیم و اخر شب هم برگشتیم خونه !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تا پست بعدی خدانگهدار&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Nov 2009 15:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alale601&amp;postid=101</comments>
<dc:creator>alale601</dc:creator>
<guid>http://alale601.blogfa.com/post-101.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://alale601.blogfa.com/post-100.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام دوستای خوبم !چطورید ؟خوبید !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خیلی وقته روزانه هامو ننوشتم !این دوهفته روزای شلوغی داشتم !هم تو شرکت کارم زیاد بود !و هم این که جمعه ها مهمون داشتم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یه جمعه دوست همسری از ا*رو*پا اومده بود که پارسال رفته بود اونجا و تو یه شرکت خیلی معتبرو خفن کار میکرد و امسال به علت رکود اقتصادی برگشت .قبل تر ها خیلی دوست داشتم از اینجا برم !البته آرزوی محالم این بود که همه اونائی که با دوست دارم با خودم ببرم !ولی نمیدونم چرا از اون موقع که دوست همسری برگشته دیگه هیچ علاقه ای به رفتن ندارم و با این اتفاقاتی که اخیرا افتاده میگم این زندگی های کوتاه چه ارزشی داره که ادم دور از عزیزانش بگذرونه !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جمعه پیش هم عمه خودم اومد خونمون !عمه نزدیک یک ماهه اومده ایران تا اقوام رو ببینه و یکشنبه هم میره !این عمه رو خیلی دوست دارم !چهارسال پیش که اومده بود من مجرد بودم و بنابراین بار اولی بود که همسری رو میدید و از همسری خیلی خوشش اومده بود !شب اول هم که اومده بود خونه بابا اینا همسری رو دید گفت عمه چقدر شوهرت جالبه !خلاصه اینکه جمعه دیگه نوبت مهمونی خونه ما شد و عمه و پسرش و مامان و بابا اومدن خونمون و کادو عروسی رو هم بصورت نقدی دادن البته سوغاتی هم آورده بودن !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروز هم به علت سرماخوردگی سرکار نرفتم و البته صبح تا ظهر یکم کار کردم و بعد ناهار چند تا فیلم دیدم و استراحت کردم تا همسری اومد .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت :&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دوستای خوبم من صرفا اس ام اس هائی که بین من و اون کسی که گفت خواهر هدی است رو بیان کردم و هیچ ادعائی هم در مورد صحت و سقمش ندارم !ولی برای اونائی که به اسم هدی و خواهر هدی کامنت میزارم واقعا متاسفم !تو این یکسال و اندی که هدی رو می شناسم کاملا با ادبیات نوشتاریش آشنا هستم و هیچوقت از اون کلمات قصار استفاده نمیکنه !فقط اینو میتونم بگم که یا خدای نکرده این اتفاق برای هدی افتاده و یا اینکه هدی به هردلیلی که به خودش ربط داره دیگه نمیخواد بنویسه و دوست داشته ما اینجوری فکر کنیم !چون سیم کارت یا دست خود ادمه یا یکی از نزدیکان و عزیزان !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;درضمن حق خودم و سایر دوستای وبلاگی هدی میدونستم که این خبرو رو بدونند !حالا هم همینجا خواهش میکنم این بحث تموم بشه !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 16:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alale601&amp;postid=100</comments>
<dc:creator>alale601</dc:creator>
<guid>http://alale601.blogfa.com/post-100.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://alale601.blogfa.com/post-99.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;یکماه پیش به هدی اس ام اس دادم ولی جواب نداد !تعجب کردم چون همیشه سریع جواب اس ام اس هارو میداد .گفتم شاید حالش خوب نیست یا استراحت مطلقه یا مثلا شمارشو عوض کرده یا اس ام اسم نرسیده ...تا اینکه دیروز مریسام بهم اس ام اس داد که از هدی خبر دارم یا نه منم گفتم نه !ولی این مدت خیلی تو فکرشم روزای اخر بارداریشه ... شب بهش اس ام اس دادم که عزیزم کجائی بیای یه خبری از خودت بده همه تو وبلاگستان نگرانت هستند ... که دیدم جواب اومد محدثه و حمید متاسفانه بیشتر از دوماه در یه تصادف جان باختند !منم گفتم اگه شوخی می کنیدمی کنید که اصلا شوخی جالبی نیست که جواب داد کاش اینجوری که شما می گفتین بود و ما الان داغدارشون نبودیم !گفت شما دوستشید ؟عجیبه ؟ بی خبرین ؟ منم گفتم من دوست وبلاگیشم !گفت نمی دونستم وبلاگ داشته !گفتم شما همون خواهرشین که بارداره !گفت نه من خواهر بزرگشم !خواهر وسطی دو هفته است زایمان کرده !این عبارت&quot; خواهر وسطی &quot; دقیقا اصطلاح خود هدی بود .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینارو نوشتم چون ظاهرا سوء تفاهم بارتون پیش اومده بود که من با اس ام اس اول نتیجه گیری کردم &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امروزهم از صبح سه بار زنگ زدم حتی یه اس ام اس دادم که خواهش می کنم جواب تلفنمو بدین من از طرف جمعی از دوستای وبلاگیش میخوام مطمئن بشم 1ما بیشتر از یک ساله که باهاش دوستیم و برامون مهمه بدونیم چه اتفاقی افتاده ولی جوابی نگرفتم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیشب تا صبح نخوابیدم همه فکر و ذکرم شده محدثه و شوهرش و بچه تو راهشون !خدایا کاشکی اینا دروغ باشه !محدثه جان کاشکی بیای اینجا بهمون بخندی بگی همه اینا یه شوخی بوده !کاشکی بیای &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 18:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alale601&amp;postid=99</comments>
<dc:creator>alale601</dc:creator>
<guid>http://alale601.blogfa.com/post-99.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://alale601.blogfa.com/post-98.aspx</link>
<description>سلام 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدا کنه دروغ باشه خدا کنه &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز به هدی اس ام اس دادم و ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هدی جون بیا بگو خوبی ؟ بیا بگو هستی ؟ بیا بگو شمارتو واگذار کردی و ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیا بگو دروغهههههههههههههه بیا بگو شوهرت خوبه !بیا بگو یسنا خوبهههههههه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای خدای من !خدایییییییییییییییییی من !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باورم نمیشه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمیدونم دوستان !امروز به هدی عزیز اس ام اس دادم و یه نفر جواب داد و گفت خواهرشه و گفت که هدی و شوهرش نزدیک دوماهه تو یه تصادف جان باختند !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;واییییییییییییییییییییی نه دروغه !دروغههههههه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اونا هزارتا آرزو داشتند !تازه نی نی دار شده بودن !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای هدی تو کجائی !شوق زندگی کجاست ؟؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امیدوارم بیای کامنت بزاری که من اشتباه کردم !بیای بگی که همه اینها یه شوخی خیلی نابجا بوده !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچی نمیتونم بنویسم هیچی &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/06.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 16:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alale601&amp;postid=98</comments>
<dc:creator>alale601</dc:creator>
<guid>http://alale601.blogfa.com/post-98.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>62: کیش 88</title>
<link>http://alale601.blogfa.com/post-97.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام دوستای خوبم .خوبید ؟خوشید ؟روزگار بروفق مراد هست ؟من و همسری هم خوبیم و این سفر برای روحیه جفتمون خیلی خوب بود .بی مقدمه برم سر سفرنامه &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جمعه صبح من و همسری با ماشین خودمون رفتیم خونه مامان اینا چون خونشون غرب هست و به فرودگاه نزدیک تر از ما هستند ماشین رو گذاشتیم تو پارکینگ اونجا و مامان و بابا مارو تا فرودگاه رسوندند !از قرار معلوم هم هواپیمامون توپولوف بود ...من نمیدونم چرا اصلا یادم رفته بود از آژانس درمورد نوع هواپیما بپرسم ولی واقعا ترسیده بودم مخصوصا موقع بلند شدن هواپیما اشک در چشمام حلقه زده بود چون من از موقع بلند شدن هواپیما می ترسم ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بگذریم ساعت 11:30 رسیدیم هتلمون .هتلمون هم یه هتل 4 ستاره بود که از لحاظ دسترسی خیلی خوب بود و 2 دقیقه ای میرسیدیم پردیس 1 و2 و...راستی مزیت بعدیش هم این بود که ناهار هم با هزینه تور بود ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روز اول فقط رفتیم اسکله تفریحی و چندتابازار نزدیک هتل .شب هم دوباره رفتیم اسکله برای دوچرخه سواری !چون دفعه پیش که رفته بودیم کیش خیلی جاهارو رفته بودیم ایندفعه گفتیم جاهای جدید رو بریم !شنبه صبح دوباره رفتیم بازار وساعت 11 رفتیم اسکله و کشتی تفریحی که موسیقی زنده داشت سوار شدیم و عصرش هم رفتیم پارک دلفین ها !جدیدا این پارک شامل یه مجموعه شده بود !باغ پرندگان ...آکواریم ...کلاسیک شو (شو مشترک ایران و روسیه )و خود پارک دلفین ها !وای این دلفین ها عجب موجودات دوست داشتنی و فوق العااااااااااااده باهوشی هستند&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/07.gif&quot;&gt; دوست داشتم یه دلفین داشتم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شب هم رستوران شاندیز رزرو کرده بودیم ولی دیدیم صبح که تو کشتی موسیقی بوده و اونجا هم کلاسک شو رفتیم به پیشنهاد من نرفتیم چون گفتم دیگه مغزمون منفجر میشه !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;رفتیم رستوران هتل پارسیان و دو عدد پیتزا به بدن زدیم که اصلا جالب نبود چون دفعه پیش واقعا پیتزاهاش خوشمزه بود ...دوباره شب ساعت 12 رفتیم اسکله و تا یک دوچرخه سواری کردیم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;روز آخر هم باز خرید و بازارهای مختلف و در نهایت هم رفتیم دریا و همسری یه تنی به آب زد و منم تو ساحل نشستم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نتایج خریدهای این سفر یه مانتو فیروزه ای جینگولی ،یه کاپشن ،یه تونیک (وای که چه تونیک های خوشگلی داشت اونجا ) یه عطر یه اتو مو ویه کیف بود  همسری هم یه کت اسپرت با یه ژاگت نازک خرید یه ماساژور هم گرفتیم و نفری یه دونه هم برای خانواده هامون سوغاتی گرفتیم ...من نمیخواستم مانتو بگیرم یه مانتو کرم و یه بنفش طوسی با خودم برده بودم ولی همسری میگفت اینا تو عکس خوشگل نمیشه یه رنگ خیلی شاد بگیر که عکسامون خوشگل بشه و اینچنین بود که حسابی جیب های آلاله و همسری خالی شد .. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وای عشق من تو کیش دوچرخه سواری های آخر شبه چون دوچرخه هاشون هم خوب هستند مثل چیتگر نیست که ادم یه ربع بشینه دیگه نتونه کمرشو راست کنه !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;راستی دلی جون اونجا هروقت تبلیغ شاندیزصفدری رو میدیم یادت می افتادم ولی قسمت نشد بریم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/20.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این بود از سفرنامه کیش ما در سال 88 &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 09:25:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alale601&amp;postid=97</comments>
<dc:creator>alale601</dc:creator>
<guid>http://alale601.blogfa.com/post-97.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پست شست و یکم : بیست و هفت سالگی من ...</title>
<link>http://alale601.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام دوستای خوبم .خوبید ؟خوشید ؟اوضاع بر وفق مراد هست !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر از احوالات من خواسته باشید منم خوبم و زندگی هم میگذره !آهان راستی اول یه چیزی بگم تا یادم نرفته تو پست قبلی شما چقدر قضیه نی نی رو جدی گرفتین !همسری پیشنهاد داده و من رد کردم همین !فعلا هم تو مودش نیستم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/16.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خوب بگذریم از این حرفا شنبه 4 مهر تولد من بود و مرسی از نگین عزیزم که یادش بود و همون روز برام کامنت گذاشته و تبریک گفته !امسال نمیخواستم دیگه کسی رو دعوت کنم !چون پارسال خیلی خسته شدم مخصوصا اینکه ماه رمضون هم بود و روز تولدم فقط کوزتی میکردم !این شد که قرار شد فقط مامان و بابا بیان خونمون و ببریمشون یه رستوران که نزدیک خونمونه و توی باغه و شام رو اونجا بخوریم !البته قرار بود که جمعه بیان !جمعه من از صبح پاشدم و یکم به خونه رسیدم و تمیزش کردم و ساعت 3 بعد از ظهر بود که مامان زنگ زد و گفت با عمه اینها دارن میان خونه ما !مامان اینا جائی بودن و عمه اینها هم بودن و وقتی گفته میخوان بیان خونه ما اونها هم باهاشون اومدن !از شما چه پنهون که اولش یکم ناراحت شدم چون اولین مهمون سرزده من بودن و می  دونید که من دوست دارم برای مهمونام سنگ تموم بزارن مخصوصا که دفعه اول باشه میان خونمون . خلاصه اومدن و تصمیم گرفتیم دیگه رستوران نریم و تو خونه غذادرست کنیم ! مامان باقالی پلو درست کرد و منم مرغ زعفرونی و اسنک درست کردم !همسری هم که صبحش رفته بود یه کیک کاکائویی خوشگل و خوشمزه خریده بود .خلاصه یکم که گذشت دیدم نه داره خوش میگذره و همه چیز هم داره خوب پیش میره !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کادوهای تولدم هم امسال نقدی بود چون چیز خاصی لازم نداشتم و مامان بهم صد تومن داد و همسری هم پونصد تومن و منم مشعوف شدم و بردم گذاشتم تو حسابم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;به 27 سالگی زیاد احساس خوبی ندارم و فکر میکنم دیگه دارم جا افتاده میشم به همسری گفتم اونم میگه تا 30 سالگی آدم این حس رو داره ولی از 30 که بگذره میگی آب که از سرگذشت چه یک وجب چه صد وجب !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/05.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;امسال اولین کسی که تولدم رو بهم تبریک گفت با*نک پا*سا*رگاد بود &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;چون تولد شناسنامه ای من 28 شهریوره بخاطر اینکه نیمه اول باشم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همیشه فکر میکنم اگه شناسنامه منو همون روز خودش گرفته بودند سرنوشت من چقدر تغییر میکرد !مسلما دوستام همه تغییر میکردند !سال ورود به دانشگاهم تغییر میکرد !آیا همین رشته رو خونده بودم یا نه و از همه مهمتر آیا همسری رو داشتم یا نه !و هزاران سوال دیگه !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot;&gt;و بهمین دلیل بخاطر اینکه شناسنامه ایم رو زود گرفتن خیلی خوشحالم چون موقعیت الانم رو خیلی دوست دارم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی 17 تا 19 این ماه دوست داشتنی من و همسری میریم کیش !خلاصه اگه این جا دیگه آپ نشد نگران نشید میدونین که به این هواپیماها امیدی نیست !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/26.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وای چقدر این روزا رو دوست دارم میدونید که من عاشق تغییرم و این تغییر فصل هم بدجوری حالمو خوب کرده !خدایا ممنون که پائیزو آفریدی !ممنون !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/28.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت : پرنیان جون هرررررررررررررروقت خواستم بیام تو وبت نشد !من چه کار کنم آیا ؟&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 16:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alale601&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>alale601</dc:creator>
<guid>http://alale601.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پست شصتم :یه عالمه حرف نگفته ...</title>
<link>http://alale601.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلاااااااام به همه شما دوستای خوبم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وای که چقدر دلم تنگ شده برای اینجا دوست دارم فقط بنویسم ،بنویسم و بنویسم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;یادش بخیر اون روازی اول وبلاگ نویسیم هرروز صبح با یه عالمه انرژی و حرف نگفته آپ میکردم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;کاشکی هنوز هم می تونستم هرروز از محل کارم کانکت شم !ولی چه میشه کرد حتما صلاح کار من این بوده و خدا نمی خواسته چشام تا به تا بشه !از بس که تو این وب اون وب می گشتم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جونم براتون بگه که حالم خوبه !زندگی هم با همون ریتم همیشگیش داره پیش میره !که البته این قسمتش زیاد با باب  میلم نیست !راستش من عاشق تغییرهستم حتی اگه اون تغیر خیلی بزرگ و درجهت مثبت هم نباشه بازم از تغییر نکردن بهتره برام !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/12.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هیچ وقت از کار کارمندی خوشم نمیومده !همیشه دوست داشتم یه کاری داشته باشم که نخوام هرروز از صبح تا عصر سرکار باشم !کارهای پروژه ای رو دوست د ارم و یا حتی شیفتی !کارهائی مثل کار بازیگرا که یه مدت کار دارن و یه مدت ندارن !با اینکه هروقت به خانه دار بودن و شاغل نبودن فکر میکنم حتی اگه تو اوج خستگی باشم ته دلم خالی میشه ولی کار هیچوقت تو زندگی من دردرجه اول نیوده همیشه دردرجه چندم و گاها تو حاشیه بوده !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستشو بخواین هنوز با مسئله کار کردذن و یا نکردن که نه !چه جور کاری رو انجام دادن دارم دست و پنجه نرم میکنم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دومین مسئله هم اینه که همسری یه مدت به زبون بی زبونی و جدیدا هم تقریبا به زبون مستقیم بهم گفته که بعد سومین سالگرد ازدواجمون یعنی فروردین 89 نی نی دار بشین !برای اولین بار که اینو گفت من همینجوری شاخ درآورده بودم !ولی واقعا با این مسئله مشکل دارم واصلا برام قابل هضم نیست !با اینکه نی نی خیلی میدوستم ولی فکر میکنم جلوی خیلی از فعالیت های اجتماعی و یا تفریحاتمو میگیره !نمیدونم یه جورائی احساس میکنم دستم خیلی بسته میشه !خدایا ناشکری نشه ولی خوب دوست دارم حرف دلمو اینجا بنویسم !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/25.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;و یا حتی احساس تبدیل شدن به یه زن سنتی بهم دست میده و بعد به خودم نهیب می زنم نه چه ربطی داره !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خلاصه که فعلا هیچ رقمه تو کتم نمیره !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالا بگذریم از این مسائل کلی !با روزه داری چه کار میکنید !من که امسال ماه رمضون رو خیلی دوست دارم اوائل خیلی تشنم میشده ولی ازاون ورزی که سحرها پامیشم یه لیوان دلستر میخورم عطشم خیلی کم شده !ماه رمضون با اون حس نوستالژیکیش واقعا ماه قشنگیه !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راستی برای اولین بار حلوادرست کردم و همسری میگفت خیلی خوب شده یه ظرف هم به واحد بغلیمون دادم !پنج شنبه هم که مامان افطاری مهمون داشت خودم تو خونه حلوا درست کردم و بردم اونجا !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دیگه اینکه این ماه اسممو باشگاه ننوشتم و خیلی ناراحتم چون پارسال اسممو نوشتم و چند جلسه بیشتر نرفتم خیلی اذیت شدم !بعد هم اینکه چند بار برای مسابقات مختلف انتخاب شدم ولی ساعتش طوری بود که نتونستم برم و مربیمون خیلی ناراحت شد !به همسری میگفتم دیدی زمستون که تو برف میرفتم کلاس بهم میخندیدی و میگفتی مگه برای المپیک لندن داری آماده میشی !المپیکی ها هم از همین مسابقات محلات و سطح شهر میرن بالا دیگه !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ببخشید خیلی پرحرفی کردم ولی آخیش حرف دلم رو نوشتم و سبک شدم !نماز و روزه هاتون هم قبول باشه !منتظر کامنت هاتون در مورد این پستم هستم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فعلا بای!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Aug 2009 14:10:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alale601&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>alale601</dc:creator>
<guid>http://alale601.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پست پنجاه و نهم </title>
<link>http://alale601.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلاااااااااااام دوستای خوبم !چطورین !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وای اگه بدونین تو پست قبلی چقدر خوشحالم کردین !خیلی خیلی خوشحال شدم !دونه دونه کلمه به کلمه کامنت هاتون رو می خوندم !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بهرحال کاسه صبرادم وقتی که ازچندتا چیزناراحته با کوچکترین تلنگری سرازیر میشه !خدارو شکرروحیم خیلی بهترشده !یه مسافرت 4 روزه هم به شمال داشتیم .که واقعا برام لازم بود !البته نمی خواستیم اصلا تو این گرما بریم می خواستیم تو پاییز بریم مسافرت ولی دیدم دیگه نمیشه !تواون چندروز هم که آلودگی هوابود و تهران تعطیل بود با مامان و بابا دوروز رفتیم محلات !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ولی بطورکلی نمیدونم چرا احساس میکنم زندگیم خیلی یکنواخت شده !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمیدونم چرا بیشتر نمیتونم بنویسم قبلا هرروز هم میتونستم بنویسم !ولی الان نه !دیگه اینکه خیلی دوست دارم و فعلا بای !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 14 Aug 2009 06:39:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alale601&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>alale601</dc:creator>
<guid>http://alale601.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پست پنجاه و هشتم : یه پست اضطراری</title>
<link>http://alale601.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;سلام دوستای خوبم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; دلم خیلی خیلی براون تنگ شده !ولی متاسفانه بعد ساعت کاری زیاد و پشت کامپیوتر نشستن تو اداره خیلی برام سخته دوباره بیام تو نت ... درضمن روزایی که باشگاه میرم ساعت 8 شب میام خونه و واقعا نمیرسم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; امروز دلم گرفته !خیلی هم گرفته !تو محل کارم یکی از همکارام بدجوری زیرآبمو پیش مدیر زد و نمیدونم چرا رسما دهنم قفل شده بود و نتونستم ازخودم دفاع کنم !چند وقته خیلی ناراحتم اصلا نمیدونم چمه ؟با این که روزایی که کلاس هم ندارم بی بروبرگرد با همسری میریم پارک و کوه و پیاده روی ولی یه استرس عجیبی تو وجودمه ... واقعا دلم یه آرامش عمیق می خواد ...یه آرامش ژرف که سرتاپای وجودمو فرا بگیره ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; شاید باورتون نشه ولی تو همون هواپیمائی که متاسفانه سقوط کرد و خیلی از هموطن ها و غیرهموطن های عزیزمون توش بودند همون روز به همسری گفتم کاشکی منم تو اون هواپیما بودم و از این دنیای کثیف راحت میشدم ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الان که این جمله رو نوشتم فهمیدم که امید به زندگی چقدر توم زیاده (؟)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; نمیدونم بهرحال این محیط مجازی جائی هست برای دردل های من و همیشه با راهنمائی های شما آرامش میگیرم .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; بهرحال منو ببخشید بعد این همه ننوشتن دوست نداشتم یه پست اینجوری بزارم !ولی نشد ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پی نوشت : شیوا من آدرستو گم کردم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/10.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 22 Jul 2009 16:52:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alale601&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>alale601</dc:creator>
<guid>http://alale601.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پست پنجاه و هفتم : آلاله بی وفا</title>
<link>http://alale601.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>سلاااااااااااااااااااااااااام دوستای خوبم !
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوبید !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می دونم  می دونم هرچی بگین حق دارین !من بی معرفتم بی وفا هستم و خلاصه هر چی شما بگین هستم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی نمیدونم چرا چندوقت که دیر به دیر میام اینجا دیگه نمی تونم بنویسم ولی صادقانه میگم که روزی نیست که به یادتون نباشم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اندراحوالات این مدت هم بگم که من و همسری خوبیم و زندگی هم با همون ریتم همیشگیش پیش میره و اتفاق خاصی نیفتاده !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فقط اینکه تو محل کار سرم خیلی شروغ شده !جوری که ازاون آزی که قبلا شما می شناختید زیاد خبری نیست !علی رغم میل باطنیم دوروز تو هفته بیشتر نمیتونم آشپزی کنم !معمولا یه روز تو هفته هم مامان میاد پیشم و یکم کارهامو رتق و فتق میکنه !خیلی وقت ها اینو از صمیم قلب میگم که دلم برای زنونگی و کارهای زنونه تنگ میشه ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی تو محل کارم موقعیتم خیلی بهتر شده و به قول مدیرمون جز بهترین کارمندای مجموعه شدم ...&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(چقدر دلم برای این اسمایل تنگ شده بود&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/13.gif&quot;&gt;)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همسری هم که مثل همیشه پیشمه و مهمترین دلگرمی من تو زندگیه !واقعا نمیدونم اگه خدا سرنوشت منو با این فرشته رقم نزده بود میخواستم چه کار کنم ؟یه مدت هم هست بهش گیر دادم که تو زمینی نیستی و یه موجود فرازمینی هستی !&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/14.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و دیگه اینکه کلاس ورزشم هم مثل همیشه به قوتش باقیه !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادش بخیر پارسال این موقع تبریز رفته بودیم !و بیشتر از همه یاد حال و هوای وبلاگستان اون موقع میفتم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راهنمائهای دوستای خوبم !مخصوصا فلور و هلیا !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خلاصه اینکه سعی میکنم بازم بیشتر بیام اینجا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی دوستون دارم و خیلی خیلی دلتنگتونم &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/19.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Jun 2009 12:08:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alale601&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>alale601</dc:creator>
<guid>http://alale601.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
